نظریه کنترل کنش و توضیح رفتار نهنگهای قاتل در حمله به قایقها

خلاصه
یک روانشناس شناختی با بهکارگیری چارچوب کنترل کنش، توضیحی تازه برای رفتار اورکاها در آسیبزدن به سکان قایقها پیشنهاد کرده است. در این دیدگاه، اورکا ابتدا پیامد حسی عمل را پیشبینی میکند و همین پیشبینی، برنامه حرکتی لازم را از حافظه فرامیخواند. این نظریه جایگزین توضیحهای محرک-پاسخ و انتقال فرهنگی نیست، بلکه لایهای تازه به آنها میافزاید و پیامدهای کاربردی برای مدیریت رفتار جانور دارد.
رفتار اورکاها (Orcinus orca) در شش سال گذشته بحثی گسترده در میان پژوهشگران رفتار جانوران و رسانههای علمی برانگیخته است. شماری از این جانوران بهطور مکرر به سکان (rudder) قایقهای تفریحی آسیب زدهاند، آن را شکستهاند یا از کار انداختهاند. برای این رفتار توضیحهای گوناگونی مطرح شده است: بازیگوشی، نوعی انتقام، هشداری برای نزدیک نشدن به گروه، یا حتی نوعی انتقال فرهنگی (cultural transmission) که در آن یک اورکا رفتار دیگری را میبیند و آن را تقلید میکند.
طرح پرسشی از زاویهای دیگر
کریستیان فرینگس، روانشناس شناختی و استاد روانشناسی عمومی و روششناسی در دانشگاه ترییر آلمان، خود اورکاها را مطالعه نمیکند. او پژوهشگر رفتار انسان است و بهویژه بررسی میکند انسان چگونه کنشهای خود را کنترل میکند. اما معتقد است نظریههایی که برای توضیح رفتار انسان ساخته شدهاند، میتوانند برای فهم این رفتار اورکاها هم به کار بیایند. او دیدگاه خود را در قالب یک یادداشت تحلیلی در نشریه Animal Cognition منتشر کرده است.
نکته اصلی پیشنهاد او این است که اورکاها ممکن است «نمونه آزمایشی» خوبی برای این پرسش باشند که آیا گونههای گوناگون جانوران میتوانند پیشبینی کنند کنششان چگونه محیط را تغییر میدهد و سپس همان کنش را آگاهانه و با هدف ایجاد آن تغییر انجام دهند یا نه.
چارچوب کنترل کنش: از پیامد به حرکت
برای فهم این پیشنهاد، باید با چارچوب کنترل کنش (action control framework) آشنا شویم. این چارچوب در واقع مجموعهای از نظریههاست، اما وجه مشترک همه آنها یک ایده ساده و در عین حال شگفتانگیز است: عامل، خواه انسان باشد و خواه شاید اورکا، کنش خود را با پیشبینی پیامد حسی آن کنترل میکند، نه با آغاز از حرکت.
مثال روشن کردن چراغ را در نظر بگیرید. بر پایه این نظریه، کنش از فشار دادن کلید شروع نمیشود؛ از تصویری شروع میشود که ما از روشن شدن چراغ در ذهن داریم. این تصویر ذهنی، از حافظه یک برنامه حرکتی (motor program) را فرامیخواند و آن برنامه، حرکت دست را پدید میآورد. یعنی ترتیب واقعی چنین است: پیشبینی پیامد، سپس فراخوانی برنامه حرکتی، و در پایان اجرای حرکت.
این ایده در ادبیات روانشناسی شناختی، دیدگاه غالب درباره نحوه کنترل رفتار انسان است. ما در زندگی روزمره بارها بیآنکه بیندیشیم، پیامد حسی کنش را پیشبینی میکنیم و بیدرنگ آن را اجرا میکنیم.
کاربرد این چارچوب در مورد اورکاها
فرینگس میگوید توضیحهای رایج درباره آسیب زدن اورکاها به سکان، بیشتر از دو نوعاند. نخست توضیح محرک-پاسخ (stimulus-response) که بر اساس آن خود سکان، رفتار نزدیک شدن یا حمله را در جانور برمیانگیزد؛ در این حالت هر سکانی باید همین واکنش را برانگیزد. دوم یادگیری مشاهدهای (observational learning) که در چارچوب انتقال فرهنگی میگنجد؛ در این حالت یک اورکا میبیند اورکای دیگری به سکان حمله میکند و سپس همان رفتار را تقلید میکند.
نویسنده این توضیحها را نادرست نمیداند و بر آن نیست که آنها را کنار بگذارد؛ بلکه میخواهد لایهای دیگر به تحلیل بیفزاید. پیشنهاد او این است که اورکاها احتمالاً پیامدهای حسی کنش خود را پیشبینی میکنند؛ یعنی شاید پیش از حمله، تصور میکنند شکسته شدن سکان چگونه به نظر میرسد و چه حسی دارد. او این رفتار را دقیقاً «بازی» نمینامد، اما معتقد است ممکن است نوعی آزمودن یا کاویدن پیامدی باشد که جانور تولید میکند.
او این وضعیت را با نوزاد انسان قیاس میکند. نوزاد هنگام حرکت دادن دست و پا در واقع میکوشد پیامدهایی در محیط پدید آورد و آنها را میآزماید. همین منطق در مرحله شکلگیری زبان نیز دیده میشود؛ آواهای نامفهومی که نوزاد تولید میکند، نوعی آزمودن پیامدهای کنش ارتباطی است.
پیشبینی، نه اندیشیدن مرتبه بالا
شاید این پرسش پیش بیاید که آیا اورکا پیشبینی میکند قایق دیگر قابل هدایت نخواهد بود؟ فرینگس میگوید نه لزوماً به این معنا. فرض کنیم اورکا به شکلی پیامد شکستن سکان را پیشبینی میکند؛ همین پیشبینی، برنامه حرکتی لازم را از حافظه او فرامیخواند. مهم این است که این فرایند نیازی به اندیشیدن مرتبه بالا یا نیتهای انسانگونه ندارد.
این نکته کلیدی است. کاملاً همانطور که ما هنگام روشن کردن چراغ، درباره همه انقباضهای پیچیده عضلانی بازو و انگشتان نمیاندیشیم، اورکا هم لزوماً درباره هدف نهایی حمله فکر نمیکند. ما فقط میخواهیم چراغ روشن شود؛ اورکا هم شاید فقط میخواهد پیامدی خاص پدید آید. بنابراین لازم نیست انگیزههای پیچیده یا داستانهای ذهنی به اورکا نسبت دهیم.
نظریه چه چیزی را توضیح نمیدهد
خود فرینگس تصریح میکند که نظریهاش نمیکوشد توضیح دهد چرا اورکاها به دنبال آسیب زدن به قایق یا سکان هستند. از نگاه او، پرسش «چرا این پیامد را میخواهند» پرسشی ثانویه است و موضوعی متفاوت را لمس میکند. تمرکز نظریه بر سازوکار اجرای کنش است، نه بر خاستگاه انگیزه.
همچنین این نظریه به این معنا نیست که اورکاها نیت بدی دارند یا هدفشان غرق کردن قایق و آسیب رساندن به انسان است. ممکن است آنها فقط حس برخورد با سکان یا بودن در آب همراه با قایقی که سکانش از کار افتاده و بهسختی حرکت میکند را دوست داشته باشند. پس از یادگیری این پیامد، آن را پیشبینی میکنند و سپس زنجیره حرکتی آموختهشدهای را اجرا میکنند که همان پیامد را بازتولید میکند.
پیامدهای کاربردی: آیا میتوان رفتار را تغییر داد؟
مهمترین نتیجه احتمالی این نظریه، اگر درست باشد، امکان مداخله در رفتار اورکاهاست. اگر اورکا پیامد کنش را پیشبینی کند و همین پیشبینی، رفتار را برانگیزد، آنگاه تغییر دادن پیامد میتواند رفتار را تغییر دهد. برای نمونه میتوان جنس یا ساختار سکان را چنان تغییر داد که وقتی اورکا به آن حمله میکند، قایق همچنان قابل هدایت بماند.
در این حالت، پیوند میان کنش برنامهریزیشده اورکا (کوبیدن به سکان) و پیامدی که میخواهد (قایق بیدفاع و بیحرکت) شکسته میشود. اگر فرضیه فرینگس درست باشد، اورکا احتمالاً رفتار خود را تغییر خواهد داد، زیرا رفتار پیشین دیگر پیامد مورد انتظار را تولید نمیکند.
البته او هشدار میدهد که این راهکار خالی از خطر نیست. تغییر پیامد ممکن است رفتارهایی متفاوت و حتی خطرناکتر در اورکاها برانگیزد. با این حال، این چارچوب یک زاویه طبیعی و آزمونپذیر برای مطالعه و مدیریت رفتار آنها فراهم میکند؛ مثلاً با آزمایش نسخهای جدید از سکان و مقایسه واکنش جانوران.
چرا این بحث برای علوم شناختی مهم است
اهمیت این نظریه فراتر از مسئله سکان قایقهاست. پرسش بنیادی این است که مرز میان کنترل کنش در انسان و سایر جانوران پیچیده کجاست. اگر سازوکار پیشبینی پیامد حسی، سازوکاری عمومی در مغز جانوران باشد، آنگاه رفتارهایی که پیشتر به غریزه، تقلید ساده یا واکنش کورکورانه نسبت داده میشدند، ممکن است تصویری پیچیدهتر داشته باشند.
از سوی دیگر، این رویکرد به پژوهشگران کمک میکند از دو خطای رایج بپرهیزند: یکی نسبت دادن اندیشههای انسانگونه به جانوران، و دیگری فروکاستن همه رفتارهای آنها به بازتابهای ساده. چارچوب کنترل کنش مسیری میانی پیشنهاد میکند: جانور میتواند پیامد کنش را پیشبینی کند و بر پایه آن عمل کند، بیآنکه لازم باشد به او نیتهای پیچیده نسبت دهیم.
اورکاها به سبب مغز بزرگ، زندگی اجتماعی پیچیده و توانایی یادگیری از یکدیگر، بستر مناسبی برای آزمودن این ایدهاند. مشاهده دقیق، ثبت رفتار، و آزمایشهای کنترلشده در محیط طبیعی میتواند روشن کند آیا این پیشنهاد نظری پشتوانه تجربی مییابد یا نه. تا آن زمان، این نظریه یک فرضیه علمی قابل بحث است، نه توضیح نهایی رفتار مرموز نهنگهای قاتل.
منبع اصلی
https://www.livescience.com/animals/orcas/this-psychologist-has-a-new-theory-for-why-orcas-keep-attacking-boatsLive Science
این محتوای علمی در آموزش24 قابل دسترس است
پلتفرم آموزش24 با بهرهگیری از آخرین دستاوردهای علمی و فناوریهای نوین، تجربه آموزشی را ارتقا میبخشد.
مشاهده تعرفهها

