آغاز آلزایمر از بینی؛ یافتههای تازه درباره ریشه بیماری

خلاصه
پژوهشهای جدید نشان میدهد که آلزایمر ممکن است از مسیر دستگاه بویایی و صفحه غربالی بینی آغاز شود. آزمایشها نشان دادهاند که باکتریها و ذرات فلزی آلودگی هوا میتوانند از این مسیر وارد مغز شوند و تجمع آمیلوئید بتا را برانگیزند. این یافتهها درک ما از علت بیماری را دگرگون میکند.
جملهای که یک سالن را ساکت کرد
در کنفرانسی علمی، هنگام ارائه یک زیستشناس برجسته، جملهای کوتاه گفته شد که همه حاضران را از جا پراند: «ما امروز میدانیم که آلزایمر از بینی آغاز میشود.» این جمله برای بسیاری شنوندگان، از جمله کسانی که پدر یا مادر خود را به این بیماری از دست دادهاند، تازگی داشت. اما پشت آن، دههها پژوهش درباره پیوند میان حس بویایی و مغز نهفته است. پرسش اصلی این است که آیا بینی فقط یک نشانگر هشدار است، یا خود میتواند نقطه شروع بیماری باشد.
بینی، تنها دروازه باز به مغز
مغز انسان به شکلی استثنایی محافظت میشود. جمجمه، پردههای مغزی و سد خونی-مغزی (blood-brain barrier) لایههای دفاعیاند که اجازه نمیدهند مواد موجود در خون بهسادگی به بافت عصبی راه یابند. سد خونی-مغزی مانند دروازهبانی سختگیر عمل میکند که تقریباً همه مواد را بازرسی و بسیاری را رد میکند. اما درست در بالای حفره بینی، تکهای استخوان وجود دارد که پر از سوراخهای ریز است.
این ساختار، صفحه غربالی (cribriform plate) نام دارد و رشتههای عصب بویایی از میان همین سوراخها به پایین، به درون مخاط بینی فرو میآیند تا ما توانایی بوییدن پیدا کنیم. تشبیه ساده آن، فشردن خمیر بازی از میان یک الک است. نتیجه این معماری شگفتانگیز آن است که با وجود همه دفاعهای پیچیده، یک مسیر کمسابقه اما واقعی به درون مغز، درست در میان صورت ما قرار دارد.
چرا حس بویایی اینقدر مهم است
میدانیم که بیماران آلزایمری معمولاً حس بویایی خود را از دست میدهند، گاهی سالها پیش از آنکه نشانههای فراموشی آشکار شود. اما این پدیده فراتر از یک علامت فرعی است. پژوهشها نشان دادهاند که از دست رفتن حس بویایی در سالمندان، پیشبینیکنندهای قابل توجه برای سلامت کلی آنان است؛ چنانکه در یک مطالعه، این نشانه از تشخیص سرطان نیز در پیشبینی مرگ طی پنج سال آینده دقیقتر بود.
دلیل این همبستگی آن است که عصبهای بویایی بهطور مستقیم با ساختارهای حافظه در مغز، از جمله هیپوکامپ و قشر انتورینال، در ارتباطاند. وقتی این شبکه آسیب میبیند، افت حس بویایی میتواند نخستین زنگ هشدار باشد. جالب آنکه این رابطه دوطرفه به نظر میرسد: در مطالعهای، قرار دادن دستگاه پخش اسانسهای گیاهی در کنار تخت خواب سالمندان و غنیسازی بویایی آنان در طول شب، پس از شش ماه به عملکرد بهتر آنان در آزمونهای حافظه در مقایسه با گروه کنترل انجامید.
فرضیه عفونت
اما نکته اصلی چیز دیگری است. شاید پلاکهای آمیلوئید بتا (beta-amyloid plaques)، همان تودههای چسبنده پروتئینی که نقش مرکزی در آبشار آسیبهای مغزی آلزایمر دارند، باقیمانده نبردی باشند که مغز با یک عفونت کرده است. و شاید بینی، مسیر ورود آن عفونت باشد.
برای آزمودن این ایده، گروهی از پژوهشگران در سال ۲۰۲۲ باکتری کلامیدیا پنومونیه (Chlamydia pneumoniae) را که خویشاوند نزدیک عامل یک بیماری آمیزشی است، به بینی موشها وارد کردند. نتیجه چشمگیر بود: طی کمتر از ۷۲ ساعت، باکتری از طریق عصبهای حفره بینی به مغز رسید و در آنجا تجمع آمیلوئید بتا را برانگیخت. این آزمایش بهتنهایی اثبات نمیکند که آلزایمر در انسان نیز اینگونه آغاز میشود، اما نشان میدهد که این مسیر از نظر زیستشناختی ممکن است.
آلودگی هوا و ذرات فلزی در مغز
شواهد نگرانکنندهتر از جهتی دیگر میآید. گروهی از پژوهشگران در مکزیک، سگهای ولگردی را بررسی کردند که تمام عمر خود را در هوای آلوده گذرانده بودند. در مغز این حیوانات، ذرات میکروسکوپی فلزی یافت شد که گویا از راه بینی وارد شده و درون کیسههایی از التهاب و همان پروتئین آمیلوئید بتا پیچیده شده بودند. در سگهایی که در محیطهای پاکیزهتر و روستایی زندگی میکردند، چنین چیزی دیده نشد.
این بررسیها سپس به مغز کودکان خردسال و بزرگسالان جوانی گسترش یافت که بر اثر سانحه جان باخته بودند. در بافت مغز آنان نیز ذرات ریز غنی از فلز، احتمالاً ناشی از گازهای خروجی خودرو و گرد و غبار لنت ترمز، همراه با التهاب و تجمع آمیلوئید بتا پیدا شد. یعنی همان تغییراتی که با آلزایمر مرتبط دانسته میشوند، در مغزهایی که گاه تنها چند سال سن داشتند. اگر این یافتهها درست باشند، آلزایمر میتواند ریشهای زیستمحیطی داشته باشد که بسیار پیشتر از آنچه تصور میکردیم شکل میگیرد.
علت یا پیامد؟
در اینجا یک بازنگری مفهومی مهم مطرح میشود. دههها تلاش برای پاکسازی مغز از پلاکهای آمیلوئید بتا، تاکنون نتایج درمانی قاطعی به همراه نداشته است. اگر این پلاکها در برخی موارد نه عامل بیماری، بلکه محصول جانبی دفاع مغز در برابر عفونت، آلودگی یا آسیب باشند، آنگاه هدفگیری صرف آنها مانند پاک کردن دود بدون خاموش کردن آتش است. این ایده، فرضیه «واکنش ایمنی ذاتی» را در برابر فرضیه «سمیت مستقیم آمیلوئید» قرار میدهد و میتواند توضیح دهد که چرا برخی درمانها فقط بخشی از تصویر را میبینند.
البته باید احتیاط کرد. بیشتر شواهد کنونی از مدلهای حیوانی و مطالعات مشاهداتی به دست آمده و رابطه علت و معلولی را قطعی نمیکند. اندازه برخی نمونهها کوچک است و آلودگی هوا، عفونت و افزایش سن عوامل درهمتنیدهایاند که جداسازی سهم هرکدام دشوار است. با این حال، همگرایی این شواهد از مسیرهای پژوهشی مستقل، آن را جدیتر از یک فرضیه حاشیهای میکند.
پیامدها برای آینده
اگر این مسیر درست باشد، پیامدهای آن گسترده خواهد بود. نخست، تشخیص زودهنگام: آزمونهای دقیق حس بویایی میتواند به ابزاری ارزان و در دسترس برای غربالگری تبدیل شود. دوم، پیشگیری: کاهش آلودگی هوا، بهویژه ذرات ریز ناشی از ترافیک، ممکن است در بلندمدت به کاهش بار بیماریهای عصبی بیانجامد. سوم، درمان: اگر عفونت یا مواجهه زیستمحیطی نقش آغازگر داشته باشد، داروهای ضدالتهابی و ضدمیکروبی میتوانند جای یا مکمل درمانهای فعلی شوند.
پژوهش درباره بیماریهایی مانند آلزایمر، درسی بزرگتر نیز به همراه دارد: گاهی پاسخ پرسشهای بزرگ پزشکی، در جایی پیدا میشود که کمتر انتظارش را داریم؛ در این مورد، درست زیر بینیمان. علم با همین پرسشهای ساده و گاه نامتعارف پیش میرود و مسیرهای تازهای میگشاید که پیشتر حتی به ذهن کسی نمیرسید.
منبع اصلی
https://www.newscientist.com/article/2595637-hannah-fry-i-lost-my-dad-to-alzheimers-new-research-into-its-origins-is-amazing/?utm_campaign=RSS|NSNS&utm_content=health&utm_medium=RSS&utm_source=NSNSNew Scientist: Health
این محتوای علمی در آموزش24 قابل دسترس است
پلتفرم آموزش24 با بهرهگیری از آخرین دستاوردهای علمی و فناوریهای نوین، تجربه آموزشی را ارتقا میبخشد.
مشاهده تعرفهها

